قهرمان ميرزا عين السلطنه
396
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
الامراء العظام ساعد السلطنه محبوس داريد و به عرض برسانيد . عز الدوله . تلگراف ديگر - به توسط نورچشمى آجودان حضور ، جناب امير الامراء العظام ساعد السلطنه : از قرارى كه به عرض خاكپاى مبارك رسيد باز آدمهاى حسين خان ياور بناى هرزگى را گذاشتهاند و غلامعلى جلودار را زخم منكرى زدهاند . البته به موجب اين تلگراف ضاربين را بخواهيد گرفته تنبيه سخت نمائيد . اگر حاضر نكرد خود حسين خان را گرفته محبوس داريد . امين السلطان . دستگيرى حسين خان فورا على خان پسر عموى ساعد السلطنه [ را ] كه شهر بود خواسته تلگرافها را نشان دادم . آدم فرستادم حسين خان بيايد كار دارم ، نيامد . گفته بود اطمينان ندارم . على خان آدم روانه كند . على خان فرستاد جواب گفته بود چشم مىآيم . نمىدانم كى از تلگرافها به او خبر داده بود . اسب خواسته بود كه به اتفاق شريف خان سوار شده بيايد . قدرى گذشته بود بلند شده بود از پلهها تندتند پائين آمده يك اسب حاضر بود سوار شده رو به فرار . فراشها و شريف خان از عقب هاىهاىكنان و بگيربگيرگويان روانه شده بودند . يكسر به آستان امامزاده يحيى رفته بود . شريف خان با رنگ روى پريده آمده هزار مرتبه شكر كردم كه خودش خودش را رسوا كرد . آنجور ياورها نبود . در وقت حركت سى چهل نفر آردل و نوكر همراه داشت ، خودش را از معتبرين خوانين همدان حساب مىكرد ، خيلى مغرور بود . به قول خودش كه در كاغذى صبح نوشته بود صاحب اختيار سيصد پارچه آبادى و چهار فوج عاشقلو [ بود ] كه جهت نظم و رسيدگى عرايض آنها حسب الامر همايون همدان مانده بود . اينطور فرار كند و بچهها دست بزنند ! چند فراش با شريف خان و دو فراش خلوت فرستادم امامزاده يحيى و گفتم انواع الواطى را بكنند و از همه كار مزاحم شوند ، او را محبوس دارند . شب على خان نوشته بود حسين خان ميل فرار دارد و جمعيت خبر كردهاند كه بروند . نوشتم اگر فرار بكند خود شما را عوض او محبوس خواهم داشت ، و اگر صد نفر كشته شود مقصر ديوان نبايد فرار كند . برزو سلطان را با جمعيت سرباز و حسن خان كدخدا با دستهء ديگر و آدمهاى مخصوص خودمان روانه كردم دور امامزاده را احاطه كردند . شب در كمال راحتى و خوشى گذشت . خداوند جزاى بدكاران را مىدهد . خدا شاهد است اين شخص در اين چند روز كارى كرد كه از نوشتن آن خجلم . عاقبت اين طور شد . كاغذهائى كه دو سه روزه جهت اجزاء نوشته است ضبط دارم و هر دقيقه نگاه كرده داغ تازه مىشود و بر مشقت او افزوده مىگردد . و السلام . چهارشنبه 12 - صبح حاجى ميرزا عبد الله گماشته و پيشكار حسام الملك آمد توسط و تعهد حسين خان را مىكرد و مرا درست مطمئن كرد كه بعد از اظهار التفات و آمدن او از بست بيرون سارقين و ضاربين را حاضر خواهد كرد . ديشب هم آدمى به